تبليغاتX
کوئست
کوئست
:: منوی سایت
  • صفحه نخست
  • پست الکترونيک
  • خانگي سازی
  • ذخيره كردن صفحه
  • اضافه به علاقه منديها

  • :: آرشیو ماهیانه
    :: آرشیو موضوعی
    :: نویسنده
    :: جستجو
    :جستجو در گوگل
    :جستجو در همین صفحه

    :: آمار سایت
    »افراد آنلاين:
    »تعداد بازديدها:
    »کاربر: Admin


    Add to Google

    Subscribe in podnova
    Subscribe in NewsGator Online
    Add to netvibes
    addtomyyahoo4
    Subscribe to My Odeo Channel
    Add to Google

    Google PageRank 
Checker - Page Rank Calculator

    Add to Technorati

    View blog authority




    سر بچه ای بود که اخلاق خوبی نداشت پدرش جعبه ای میخ به او داد و گفت هربار که عصبانی می شوی باید یک میخ به دیوار بکوبی.

    روز اول ،پسر بچه 37 میخ به دیوار کوبید.طی چند هفته بعد ،همان طور که یاد می گرفت چگونه عصبانیتش را کنترل کند ،تعداد میخ های کوبیده شده به دیوار کمتر شد. او فهمید که کنترل عصبانیتش آسان تر از کوبیدن میخ ها بر دیوار است....

    بالاخره روزی رسید که پسر بچه دیگر عصبانی نمی شد.او این مساله را به پدرش گفت و پدر نیز پیشنهاد داد هر بار که می تواند عصبانیتش را کنترل کند ،یکی از میخها را از دیوار بیرون بکشد .روزها گذشت و پسر بچه بالاخره توانست به پدرش بگوید که تمام میخ ها را از دیوار بیرون آورده است .پدر دست پسر بچه را گرفت و به کنار دیوار برد و گفت :پسرم!توکار خوبی انجام دادی و توانستی بر خشم پیروز شوی.اما به سوراخ دیوار نگاه کن .دیوار دیگر مثل گذشته اش نمی شود .وقتی تو در هنگام عصبانیت حرف هایی می زنی ، آن حرفها هم چنین آثاری به جای می گذارند .تو می توانی چاقویی در دل انسانی فرو کنی و آن را بیرون آوری .اما هزاران بار عذر خواهی هم فایده ندارد .آن زخم سرجایش است . زخم زبان هم به اندازه زخم چاقو دردناک است.

    نوشته شده توسط SEYED NASER در چهارشنبه سی ام مرداد 1387

    لينك مطلب

    کپي برداري از مطالب وبلاگ فقط با ذکر منبع مجاز ميباشد .

    All Rights Reserved 2008-2012 © by snm.blogfa.com

    Design This Web By Noleek ™ @ V:3.0
    POWERED BY BLOGFA.COM

    همه میتونند